خرید بک لینک
تو رفتی، با یک چمدان و چندین دل که با خودت بردی. تو رفتی که مدافع حرم شوی و مدافع ناموس. وقت برگشتنت نشده بود،اما آمدی...رویت، پرچم کشیده بودند... چمدانت بعد از تو آمد. بدون صاحبش... پر از عطر تو. و بعد هم پسرت آمد... که زود، مرد خانه شود. خیلی ها دورمان را خالی کردند و خیلی ها هم محکم پشتمان ماندند. امروز اما، دلم قرص شد،همانطور که حضرت ماه فرموده بودند. همه آمدند و فریادشان امنیت ما شد. و همان پرچم، که همیشه بالاست. این مردم حرمت خون را میفهمند. فرمانده حسین @farmandeh_hossein

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 0:17

بسم رب الشهدا والصدیقین

پاسدار رشید سپاه اسلام سید فاضل (سیدمهدی)موسوی از اهواز و

از اصحاب آخرالزمانی سیدالشهدا علیه السلام به خیل عظیم شهدای مدافع حرم پیوست

هنیألک الشهادة

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 0:17

پیکر مطهر حاج قربان؛ پس از 4 شبانه روز که به اذن الهی در کنار سنگر تکفیری ها سالم مانده بود، بدست همرزمان شهیدش افتاد و به میهن اسلامی بازگشت... شهید علی محمد قربانی دو سال @jamondegan

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 0:17

گوشـه ی صحرا سرت؛ آن سوی دیگر؛ پیکرت..! بیقرارم کرده، جای خالی انگشترت.. شهید جبهه مقاومت اسلامی شهید جاوید الاثر مهدی ثامنی راد جنوب حلب١٣٩٤/١١/٢٢ @jamondegan┄┅═ هنوزازپس قرنها،نداۍهَل مِن ناصِرِیَنصُرنۍسیـدالشّــهدا بگوش میرسدوڪربلادرتڪراراست. شهیدمدافع حرم سید احسان میرسیار سالروز شهادت @jamondegan┅┄

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 0:17

گمنامے را انتخاب ڪرده ای ڪہ قید زمان و مڪانے در ڪار نباشد... تا دلها را هر ڪجا کہ باشند گِرد خود جمع ڪنے ... شهید مدافع حرم جاویدالاثر حاج حسین سعادت خواه دزفول @jamondega ┄┄

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 0:17

شهیدان هوایےدگرداشتند زغیرت دلےشعلہ ورداشتند شهیدان ڪہ دل رابہ دریازدند عجب پُشتــ پایےبہ دنیازدند شهیدمدافع حرم مهدےنعمائی تاریخ شهادت:۱۳۹۵/۱۱/۲۳ سالروزشهادت مدافعان حرم سرسپردندوسرفداکردند ارباًاربٰا،مُقَطَعُ الأعَضٰاء ذکرلبهایشان دم آخر لک لبیک زینب کبری شهیدحاج عباس عبدالهی تاریخ شهادت:۱۳۹۳/۱۱/۲۳ سالروز شهادت @jamondegan

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 0:17

رهبرانقلاب:

صهیونیستهای خونخوار بدانند که خون مطهر شهیدانی همچو عماد مغنیه صدها عماد مغنیه میآفریند ومقاومت در برابر ظلم را دوچندان میکند.

سالروز ترور شهید عماد مغنیه

@jamondegan

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 0:17

خاطره اى از شهید مدافع حرم مرتضى عطایى (ابوعلى) به روایت همسر گرامى شهید؛ بسم رب الشهداء و الصدیقین چند روزی بود که دلم میلرزید و میدانستم برای آقا مرتضی اتفاقی افتاده است، ولی این ناراحتی را فقط در دلم نگه داشته بودم. به هیچ کس نمیتوانستم بگویم در دلم چه میگذرد. ساعت یازده ظهر بود که گوشیام زنگ خورد. - «مامان؛ بیا مامان. بابا با شما کار دارند». فهمیدم که خبرش به پدرم رسیده است. بعد از سلام، مهلت ندادم حرف پدرم شروع شود. گفتم پدر از مجروحیت آقا مرتضی میخواهید بگویید. پدر گفتند، الله اکبر. میخواستم پدر را دلداری بدهم و بگویم خدا را شکر بخیر گذشته است که پدرم گفتند: «بابا تا زمانى که ایشان را ندیدهاید، نمیتوان گفت. برادر آقا مرتضی الان تهران هستند و آقا مرتضی امروز عمل جراحی دارند. بلیط میگیرم سریع به تهران بروید». به بچهها گفتم حدود یک ساعت دیگر پرواز است سریع آماده بشوید. پرواز تأخیر داشت و منتظر اطلاعات پرواز بودیم تا زمان دریافت کارت پرواز را اعلام کنند. دیگر نتوانستم سکوت کنم و تمام اوضاع اتاق بابا مرتضی را برای نفیسه و علی توضیح دادم. - «سمت راست اتاق سه تخت وجود داره و روی تخت وسط بابا خوابیده. دست تا مچ باندی به رنگ قهوهای و ...» به تهران که رسیدیم، تاکسی گرفتم و به بیمارستان رفتیم. در ابتدا اجازه ورود به اتاق را نمیدادند. بعد از معطلی توانستیم به اتاق برویم.

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 0:17

خاطره اى از شهید مدافع حرم مرتضى عطایى (ابوعلى) به روایت همسر گرامى شهید؛ بسم رب الشهداء و الصدیقین مرتضی فردا ظهر مرخص شد و به همراه بچهها با اتوبوس به مشهد برگشتیم. روزی سه بار باید پانسمان دست تعویض میشد. تعداد زیادى بخیه و نخ که مرتب باید با بتادین شستشو میشدند. با اینکه از گاز استریل روغنی روی زخم استفاده میکردم دفعه بعد باز کردن پانسمان مصیبت بود. چون به نخهای بخیه گیر میکرد و دردش را بیشتر میکرد. سعی میکردم با کمال آرامش و صبوری کارم را درست انجام بدهم. مرتضی فقط ظاهر من را میدید و از درون دل من خبر نداشت. انگشتان دست راستش اصلاً حرکتی نداشت. حدود دوماه طول کشید تا فقط گوشتهای دست ترمیم شود. یادم هست که، دکتر برای درد شدیدی که آقا مرتضی داشت ژلوفن تجویز کرده بود. با مصرف این قرص انگار که اصلاً مسکنی نخورده بود. شبها از شدت درد یا زینب کبری سلام الله علیها میگفت و لحظهای دردش کم نمیشد. صبح به داروخانه رفتم و تمام اوضاع را برای خانم دکتر داروساز تعریف کردم. ایشان دو نوع قرص تجویز کردند و طبق دستور به آقا مرتضی میدادم. چند دقیقه بعد از مصرف قرص گیج میشد. حدود بیست دقیقه آرام بود و دوباره درد شدیدی امانش را میبرید. بسته قرص که تمام شد، بسته خالی را به علی دادم تا مثل همان را از داروخانه بگیرد. علی برگشت و گفت: «داروخانه گفته برو بچه، این دارو را به کسی نمیدم».

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 0:17

دوست شهید که داشته باشی تا آنجا پیش خواهی رفت که دوست شهیدت نمیگذاردبمیری.. آخر شهیدت میکند... شهیدمهدی قره محمدی یگان ویژه صابرین مدافع حرم یادکنیدشهداراباذکرصلوات @jamondegan

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 0:17


مادر هر کاری کند بچه ها یاد میگیرند

مثلا اگر شهید شود...

پلاک

شهید bmw سوار لبنانی

احمد مشلب

@AhmadMashlab1995


برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 3:49

در بهار آزادی جای شهدا خالی...

به یاد سردار شهید مدافع حرم قره محمدی

راهپیمایی ۲۲بهمن ۱۳۹۵

@jamondegan

┄┄

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 3:49

اے شهید آخر مجلس ڪجاست تا من هم بنشینم...! ازآخرمجلس شهداراچیدند دست ماهم بگیر تاریخ شهادت:۱۳۹۴/۱۱/۲۲ سالروزشهادت @jamondegan

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 23 بهمن 1396 ساعت: 3:49

هر سه نفر بالی سر آقا مرتضی بودیم. شروع به حرف زدن کردم. گفتم سلام آقا مرتضی دل مان خیلی برایت تنگ شده؟ نفیسه هم گفت بابا جان می گویند شهدا زنده اند، اگر هستی به ما یک نشانه بده... گروه فرهنگی جهان نیوز: مهدی عسکری: هر عکسی که می فرستاد از عکس قبلی اش لاغر تر شده بود. برای همین کلی خوراکی برایش گرفته بودم. از کلوچه کوکی گرفته تا چهار مغز و عسل گون برایش می گرفتم تا وقتی مرخصی میآید مقداری تقویت شود. آچار فرانسه منطقه بود. خودش نمی گفت ولی بقیه می گفتند از شناسایی گرفته تا تدارکات و آموزش نیروها و خلاصه هر کاری را انجام می داد و تکبر نداشت که فرمانده است.یکی از عکس هایش را که فرستاد باز هم دیدم لاغرتر از عکس قبلی است. کمی حرص خوردم و به شوخی برایش نوشتم کسی که پیش عشق اش (حضرت زینب «س») می رود باید به خودش برسد و آراسته باشد نه مثل شما آقا مرتضی ... هنوز هم اگر چیزی از بقایای داعشی ها باقی مانده باشد و به حرف بگیریم شان، خوب طعم گوشمالی های فرمانده ابوعلی، (مرتضی عطایی) فرمانده گردان عمار تیپ فاطمیون را به یاد دارند.به گزارش خراسان، رشادت های ابوعلی در درگیری های «تل قرین»، «تدمر»، «بصرالحریر»، «القراصی» و «خان طومان» هر کدام قصه ای شنیدنی شبیه افسانه ها دارد، آن قدر که با شنیدن نام ابوعلی در پشت بیسیم، لرزه به جان داعشی ها می افتاد و کابوس شب هایشان شده بود. قرار بود برو

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت: 17:01

شهید مدافع حرم مصطفى زال نژاد به روایت یکى از همرزمان؛ بسم رب الشهداء و الصدیقین جهادیش طاها بود، مسئول مخابرات. یادش بخیر. هر وقت شلوغ میکردیم، تذکر میداد: - آقا خط رو شلوغ نکنید. کار واجب پیش میاد ... - حقالناسه ... - یکی گرفتاری پیدا میکنه نمیتونیم جوابشو بدیم ... خیلی مهربون بود. آخرین باری که دیدمش روی زمین برف بود ... همیشه سعی میکرد بهترین ارتباط رو برای رزمندهها فراهم کنه. موقع اذان که میشد ... تا "اشهد أن امیرالمؤمنین" اذان میگفت. برای وصل آنتن یا دکل یه جاهایی میرفت که صد در صد تو خطر بود. میگفت: - اگه ارتباط نباشه، جنگ پیش نمیره. آخرین باری که دیدمش داشت ماشین مخابرات رو که بشقاب روش نصب بود، تنظیم میکرد. دستاش یخزده بود. روی ماشین برف گرفته بود ... گفتم: - مگه آنتن نمیده؟ گفت: - باید کارم رو دقیق انجام بدم. خوش به حالت رفیق. دست ما رو هم بگیر. طاهای عزیز آخرش ارتباط گرفتی ... سیمت وصل شد .. ما ارتباطمون قطعه دمت گرم ... ارتباط ما رو هم وصل کن @labbaykeyazeina

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت: 17:01

شهید مدافع حرم مرتضى زارع به روایت یکى از همرزمان؛ بسم رب الشهداء و الصدیقین من و آقا مرتضی در گردان امام حسین [علیهالسلام] رفیق شده بودیم، ایشان پاسدار و من هم بسیجی. بهخاطر آقا مرتضی بود که زیاد به گردان سر میزدم. با هم شوخی داشتیم. یک شب رزمایش که ایشان پاسبخش بودند شیفت من با شهید آقا مرتضی افتاد. دم صبح بود. حدوداً چند دقیقه بعد از نماز صبح داشتیم کنار آتش خودمان را گرم میکردیم که دیدم لبهای آقا مرتضی تکان میخورد. پرسیدم: «چی میگی؟» گفت: «توی این ساعت دعای سلامتی و دعای فرج رو میخونم». عاشق امام زمان [عجل الله تعالی فرجه الشریف] بود. @labbaykeyazeinab

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت: 17:01

شهید مدافع حرم افشین ذورقی سجده و آرزوی شهادت بعد از هر نماز کار همیشگی شهید ذورقی بود . سر سفره عقد اولین درخواست شهید ذورقی بحری از من دعا برای شهادت بود،ایشان معتقد بودند شهادت بالاترین رتبه و مقامی است که خداوند به بندگان مخلص خود عطا میکند.شهادت از موضوعات شاخص در دین اسلام است واژه ای که هیچ وقت کهنه شدنی نیست هر زمان که موعدش فرا برسد مردان و جوانان انقلابی با ایمان و صبری مثال زدنی در راه دفاع از دین و قرآن گام بر می دارند. @Agamahmoodrez

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت: 17:01

همرزم فرمانده شهید مرتضی حسین پور (حسین قمی): در مدتی که در سامرا حضور داشت، مُدام با تبلتش نقشه های هوایی منطقه را جست و جو می کرد. تا جایی که بیش از بومی های عراق به منطقه اشراف داشت. نیروهای محلی از این شناخت او نسبت به منطقه تعجب می کردند. حتی مناطق تحت کنترل داعش را به خوبی می شناخت. "سامرا را مانند فرزندش می دانست." به مناطق مختلف آن سر می زد و به نیروها درباره اندازه خاکریزها و محل استقرار نیروها مشورت می داد. کمربند دفاعی سامرا را در مدت کوتاهی طراحی کرد و آن را به عنوان یک فرمانده تحت کنترل داشت. در مدت حضور مرتضی در سامرا امنیت منطقه به خوبی تامین شده بود. @farmamdeh_hossein64 @Agamahmoodreza

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت: 17:01

همسر شهید مدافع حرم علیرضا نوری: سال 93 بعد از ترفیع درجه ی همسرم به ستوان دومی،خیلی خوشحال شدم.گفتم انشاءالله تا زمان بازنشستگی به درجه ی سرهنگی میرسی. اما خودش از این بابت ناراحت بود. با اینکه همیشه بیش از حد مورد انتظار خدمت و فعالیت میکرد، ولی میگفت:"ایکاش من گروهبان باقی میموندم و این درجه نصیب من نمیشد.به ازای هر درجه مسئولیت من بیشتر و انجام تکلیف خیلی سخت تر میشه.خدا کنه که شرمنده و مدیون نشم.من تمام تلاشم براین هست که لقمه حلال وارد این زندگی کنم؛و مسئولیتمو به درستی انجام بدم. اما ترسم از این هست که خدای ناکرده نتونم به درستی و آنطور که مورد انتظار هست انجام وظیفه کنم." ازاین بابت خیلی دغدغه خاطر داشت.ولی همیشه حاضر بود.هیچوقت خودش را کنار نمیکشید.همیشه آماده خدمت و داوطلب بود. زمانی که بحث اعزام به سوریه مطرح شد،جز اولین افراد داوطلب بود.و هرسری که رفتنش از سمت سپاه به تاخیر میفتاد بینهایت ناراحت میشد و میگفت این از کم سعادتی من هست.برای من خیلی سخته که در این لباس پاسداری باشم ولی فرصت ادای تکلیف به من داده نشده.و آرام و قرار نداشت برای پیوستن به جمع مدافعان حرم. خوشا آنان که پا در وادی عشــق نهادند و نلغــــزیدند و رفــــتند خوشا آنان که با اخلاص و ایمــان حریم دوســــت بوسیدند و رفتند. @Agamahmoodreza

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت: 17:01


«سجدهاى اینچنین میان خونام آرزوست» ...

لحظه شهادت شهید مدافع حرم عباس کردانى، شهادت ١٩ بهمن ١٣٩٤

@labbaykeyazeinab

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت: 17:01

بسم الله قربتا الی الله همینطوری از سر دلتنگی... سلام مهربان من! سلام آسمانی ام دلیل گریه ها و خنده های ناگهانی ام همین که دیدمت چنان رها شدم از این و آن به بند می کشد تو را همین جنون آنی ام غبار غم اگر نشست روی شاخه دلم دوباره باد می شوی و باز می تکانی ام... باز می تکانی ام..... دلم تنگه بچه ها.... رفقا محمود صابر شهیدمحمدمعافی شهیدمحمودرضابیضایی @bi_to_be_sar_nemishavadd

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت: 17:01

به امیدظهورنزدیک آقا صاحب الزمان. ای کاش به کربلا می رسیدیم. ای کاش به کربلا نرسیده به اسرای کربلامی رسیدیم. ای کاش به خیمه آتش گرفته می رسیدیم ای کاش به گوش پاره شده می رسیدیم ای کاش به زنجیر در بدن فرو رفته می رسیدیم... ای کـاش بـه خـرابـه نـشـیـن شـام می رسیدیم. ای کاش به سه ساله دلتنگ پدر می رسیدیم. ای کاش به تشت حامل سر مبارک می رسیدیم . ای کاش به خیزان به لب نشسته می رسیدیم . ای کاش به سه ساله به غم پدر نشسته می رسیدیم . ای کاش به زینب در جوانی پیر شده می رسیدیم... ولـی چـه حـیف که نرسیدیم ولی می دانیم که مادری هست که هنوز هم مدافع نـدارد می رویـم کـه ثابت کنیم که بانوان این آل الله مـدافع دارنـد و مـی رویم کـه ثابت کنیم این چنین است... مرا در کنار مادرم درصورتی که ممکن باشـد دفـن کـنـیـد.بـر روی سـنـگ مـزارم بنـویسـیـد. سـه سـالـه رسـول الله را دق دادند.آل الله را به مجلس شراب بردند... امان ازبی بصیرتی .مادر پهلو شکسته غریب مدینه آمدیم که مدافعت باشیم... امیدوارم که هرکسی در هر جای کجای دنیا حقی از من به گردن دارد مرا حلال کند... از همسر عزیزم هم متشکرم امیدوارم که مرا حلال کند و من هر حقی را داشتم به خداوندبخشیدم که هر کس که خداوند ازاودر گذرد چه کسی میتواند از او نگذرد وهرکسی که خداونداز او نگذرد چه کسی می تواند از او بگذرد... ان شالله حامدوهانیه درحوزه تحصیل کنند

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 0:21

رفتندتاوظیفه خودرااداڪنند خودرافداےماندن ماوشماڪنند مامانده ایم وبارگناهےڪه میکشیم امروزدعاڪنیم ڪه شهیدان دعاڪنند شهیدسجادحبیبے تاریخ شهادت:۱۳۹۴/۱۱/۱۶ وصیت ڪرده بودتازنده است کسے دفترخاطراتش رانخواند. راستی چه رمزےاست بین بشارت شهادت توسط امام سجاد(ع) و اعزام به سوریه ازطریق تیپ امام سجاد(ع) شهید محمد مسرور @jamondegan

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 0:21

مادر ۲۵ ماه رجب مصادف با روز شهادت امام موسی کاظم به دنیا آمد. فروردین سال ۶۴. شوهرخواهرم که بعدها شهید شد گفت «حالا که روز شهادت آقا به دنیا آمده، نامش را عبدالصالح بگذارید.» بچگی عبدالصالح با همه فرق داشت. آرام بود و صبور. یادم نمیآید اذیتم کرده باشد. منظم بود و درسخوان و البته خیلی کنجکاو. چشم از او برمیداشتم دل و روده یکی از وسایل خانه را به هم ریخته بود تا ببیند چطور کار میکند. اتو، سشوار، سماوربرقی، همه را باز میکرد و وقتی خیالش راحت میشد، بیسروصدا گوشهای پنهانشان میکرد. از همان بچگی بیشتر وقتش با من میگذشت. حاجآقا سرش گرم جنگ و جبهه بود. حتی وقتی قطعنامه را پذیرفتند و جنگ تمام شد، یکی دو سال توی منطقه ماند. پدر جنگ که تمام شد آنقدر سرم شلوغ بود که کمتر خانه بودم. صبح اول وقت از خانه بیرون میآمدم و ساعت نه و ده شب برمیگشتم. عبدالصالح احترام خیلی خاصی برای من قایل بود. با این که سن و سالی نداشت، از همان نوجوانی نشد جلوی من لم بدهد یا پایش را دراز کند. حتی اگر خواب بود، همین که صدایم را میشنید بیدار میشد و مینشست. خیلی به خودش سخت میگرفت. همیشه میگویم عبدالصالح به هر جا رسید، جدای از لطف خدا و زحمات شبانه روزیاش، بهخاطر احترام و ادب زیادش نسبت به من و مادرش بود. مادر گاهی میگفتم «عبدالصالح، مامانجان! بخواب. بابا متوجه نمیشه که تو بیدار شدی. چر

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 0:21

مادر روزی که رفت، اگر دست خودم بود تا خود فرودگاه همراهش میرفتم. دوست داشتم تا آخرین لحظه کنارش باشم. وقتی عملیات نبل و الزهرا تمام شد و تلویزیون خبر آزادسازی این دو شهر را اعلام کرد، از شوق اشک میریختم. دستهایم را بلند کردم و گفتم «خدایا! شکرت که عبدالصالح توی این پیروزی شریک شد.» یکبار زنگ زد. گفتم «مامان، خستهای؟» گفت «نه!» گفتم «چرا مامان، خستهای! من از همینجا حس میکنم. الهی فدای پاهای خستهات بشم، الهی فدای اون دستات بشم که با دشمن میجنگه. الهی که خدا قوت بده تا دست پر برگردی پسرم.» لحن صدایش تغییر کرد. گفت «واقعا دلت میخواد برگردم؟! اگر برگردم با چه رویی تو صورت خانواده شهدا نگاه کنم؟» از وقتی رفته بود، ۱۲۴ هزارتا صلوات برایش نذر کرده بودم که سلامت برگردد. مدام ذکرشمار توی دستم بود و ذکر میگفتم. از خدا میخواستم تا صلواتهایم تمام میشود عبدالصالح هم برگردد. بار آخر که زنگ زد حس میکردم حال و هوایش عوض شده. مدام به من و حاجآقا التماس میکرد که دعایش کنیم. گفت «مامان، واسهام دعا کن. تا حالا که دعاها نگرفت، دعای سنگین برام کن.» توی دلم غوغا بود. صدایش که میآمد حالم بدتر میشد و دلتنگیام بیشتر. 80 روز دوری چیزی نبود که راحت تحملش کرده باشم. گفتم «باشه مامانجان، باشه. برات دعا میکنم.» غروب جمعه بود. دم اذان مغرب روز شانزدهم بهمن نذر صلواتم تمام شد. روی صندلی

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 0:21

تصویر بالا همسر وفرزندان شهید دفاع مقدس اسماعیل دقایقی تصویر پایین همسر وفرزندان شهیدمدافع حرم مصطفی صدرزاده و تا آزادسازی قدس شریف وظهور منجی جهاد ادامه دارد... @jamondegan ┄┅═┅┄

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 0:21

مرزِ بین مــــاندن و رفتـــن ... یعنی : گــذاشتن و گـــذشتن ... یعنــــــــــی : غربتِ رزمندگانِ یگان فاتحین ، فاطمیون ، زینبیون ... یعنــــی : طنین ِ صدای مظلومانه ی لبیک یا زینب ... خانطومان یعنـــی : اقامه ی نمــــاز ِ عشق با وضوی خون ... یعنی : ما رأیت الّا جمیـــــــــلا ... خانطومان یعنـــــی : حجله گاهِ عباس آبیاری ... مجید قربانخانی ... عباس آسمیه ... خانطومـــان یعنی : کربلای محمد آژند ... سکـــــوی پرواز ِ محمد اینانلو ... بابُ الشهادة مهدی حیدری ... معراج ِمیثم نظری ... خانطومان یعنـــــی : میقـــــــات مرتضی کریمی علیرضا مرادی حسین امیدواری ... خانطومان یعنی : یادآوری ِآخـــــرین نگاه ِ رضا عباسی و مظلومیت و گمنامی ِ مصطفی چگینی امیرعلی محمدیان ... خانطومان یعنــــی : پیکرهای ارباًاربا ... یعنـــی نینوا ... کـ ر بـ لـ ا ... خانطومان یعنی : مادرانِ چشم به راه ... همسران ِ دلسوخته ... کودکان ِدلتنگ ... خانطــــومان یعنـــــی : حسرت ... آه ... یعنی : مــــــاندن ... مانـــدن ... ماندن ... جا ماندگانیم @molazemanHaram69

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 0:21

اینگونه در برف نماز خواندند تا ما نمازمان قضا نشود

تصویری زیبا از رزمندگان در حال نماز در برف و سرما

@jamondegan

┄┄

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 13:31

بسم رب الشهدا والصدیقین رزمنده دلاور سپاه اسلام علی خدابخشی از پاکدشت تهران و از اصحاب آخرالزمانی سیدالشهدا علیه السلام به خیل عظیم شهدای مدافع حرم پیوست هنیألک الشهادة بسم رب الشهدا والصدیقین رزمنده دلاور سپاه اسلام محمدقربانی از پاکدشت تهران و از اصحاب آخرالزمانی سیدالشهدا علیه السلام به خیل عظیم شهدای مدافع حرم پیوست هنیألک الشهادة

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 13:31


مدافع حریم انقلاب اسلامی

شهید حمیدرضا اسداللهی

میروم تا انتقام سیلی مادر

بگیرم

شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) بر شما تسلیت باد

@jamondegan


برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 16 بهمن 1396 ساعت: 13:31

صفحه بندی